به جای اینکه چندین وبلاگ بخوانید این وبلاگ را چندین بار بخوانید

قرار مرگ

برگرفته از وبلاگ دوست خوبم محسن صحّت

http://www.bebin-zarar-nadare.blogfa.com

بازم سر قرار منو کاشت.دیگه این دفعه هیچ بهونه ای ازش قبول نمیکنم ساعت 4 قرار داشتیمو الان ساعت نزدیک 5 شده بود.

تصمیم خودمو گرفتم.میخواستم برگردم خونه قدمهای اولو که شروع کردم صداشو از دور شنیدم که اسممو داد میزد.بی اعتنا به صدا سرعتمو بیشتر کردم که بفهمه چقدر ازش دلخورم.محل قرار و خونمون فاصله ی زیادی از هم نداشت.بعد از رد کردن چهار راه دم خونه خواستم کلیدو به در بندازم که صدای ترمز یه ماشین توجه منو به خودش جلب کرد.

خودمو به سرعت به محل اون ماشین رسوندم. وای خودش بود همون پسری که باهاش قرار داشتم خدا لعنت کنه رانندهرو مگه با چه سرعتی میومد که اینطور ی جوون مردمو آشو لاش کرده بود

صورتش غرق خون بود با چشای مظلومش داشت به یه جعبه کوچیکو خوشگل اشاره میکرد

یه کادو بود اما دربو داغون وقتی بازش کردم یه حلقه توش بود و یه دست نوشته با دستخطی خوش که دوستت دارم,همیشه در کنار من بمون

همین طور که اشک صورتمو گرفت نگاهم به ساعت روی موچش افتاد اشکامو پاک کردم تا راحت تر ببینم

ساعتش 4:05 رو نشون میداد بی اختیار به ساعت خودم نگاه کردمو دیدم ساعت 5:05 رو نشون میده

زمینو زمان رو سرم خراب شد نا خود آگاه فریاد کشیدم آخه چرا؟؟؟؟؟؟




:: برچسب‌ها: جالب

نویسنده : آرش خسروی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/٢٥