به جای اینکه چندین وبلاگ بخوانید این وبلاگ را چندین بار بخوانید

ولادت امام حسین و حضرت عباس و امام سجاد(علیهم السلام) مبارک باد.

امام حسین(علیه السلام)

امشب بهشت و گلشن رضوان مزین است ، امشب رواق منزل جانان مزین است.

امشب عرش وزمین برای جشن ، غرق زیور و جبرئیل درآسمان و زمین در حال صعود و نزول.

درهای آسمانی گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز.

ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت.

شب است و زمین نور باران، گویا خورشید هم منتظر است.

چشم بود و افق بی انتهای آسمان ، گوش بود و نغمه بی پایان ملکوت .

خدایا ارض و سماء را چه شده که اینگونه در هیجانند ؟

بیا دل را به گلستان مدینه ، خانه فاطمه ببریم .

اینجا چه خبر است که همه اهل بیت جمع اند و منتظر؟

احمد و علی (علیهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند.

آه گوش کن صدای دلنواز نوزادی را نمی شنوی ؟

آری انتظار به پایان رسید و دومین فرزند علی و فاطمه ( علیهما السلام )، نور چشم پیامبر به دنیا آمد ، ملائک را ببین که با آب کوثر شستشویش می دهند .

 آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حریر بهشتی آورده اند تا فرزند فاطمه را با آن بپوشانند.

به راستی کدام دل است که از لبخند چشمان نازنین و نگاه عرشی آن نوزاد ، به تلاطم در نیاید ؟!

نبی کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا می رسد که نامش را" حسین " بگذار. او را به سینه می چسباند ومی بوید.

شادی و شعف خانه علی (ع) را پر نموده، ملائک ندا می دهند:

به به ازاین شکوفه باغ محمدی       به به ازاین چراغ فروزان احمدی

حضرت عباس(علیه السلام)

عباس یعنی تا شهادت یکه تازی عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی

عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق         یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق

جوشیدن بحر وفا ، معنای عباس  لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس

بی لب نهادن لب به جام باده عشق          بی کام نوشیدن تمام باده عشق

این است مفهوم بلند نام عباس      در ساحل بی ساحلی، آرام عباس

چهارم شعبان است و خاندان نبی چشم به راه ومنتظر...

وناگاه عطر دلنشینی فضا را از شمیم آسمانی اش سرشار کرد ؛

مولودی قدم به گیتی نهاد که با گامهای کوچکش فردایی بزرگ را رقم می زد

پدر اورا در آغوش گرفت و بر دستانش بوسه زد، در حالیکه اشک از چشمان مبارکش جاری بود

و همه متعجب بودند از این رفتار امام

امام نگاهی به حسین (ع) کرد و فرمود : این دستها در راه امام خود و برای خدا قطع می شوند.

آری ! اولین مرثیه سرای" عباس " علی (ع) بود ، مرثیه ای که تا ابد بر زبانها جاری می ماند .

عباس در وجاهت چنان بود که مردم او را قمر بنی هاشم می خواندند ؛ به راستی از او چه می توان گفت که فرات نیز با تمامی وسعتش شرمسار دل دریایی اوست .

آری ! در عظمت حضرت ابوالفضل همین بس که در روزنبرد، خطاب برادر به وی چنین بود " جانم به فدایت "

و امام سجاد علیه السلام نیز درباره آن بزرگوار چنین می فرماید : " عباس نزد خداوند از مقام و منزلتی برخوردار است که در روز قیامت همه شهدا به آن غبطه خواهند خورد."

امام سجاد(علیه السلام)

مناجات الخائفین

خدای من!

تو مؤمن به خویش را، معتقد به خویش را، باورمند خویش را تعذیب می کنی؟!

تو بر تشنه ی امیدوار به رحمتت، چشمه ی عفو خویش را تحریم می کنی؟!

تو پناهنده ی به قله ی عفوت را به زیر می افکنی؟!

نه، نه، نه این از حضور جاودان عفو تو دور است.

به یأس افکندن، محروم کردن، به خذلان کشیدن با کرم تو منافیست.

لَیتَ شِعْری أَ الِشَّقاءِ وَلَدَتنی اُمّی  ام لِلْعَناء رَبَّتَنی فَلَیتَها لَم تَلِدْنی وَلَمْ تُرَبِنّی ...

این کاش می دانستم که مادرم آیا برای شقاوت زاده است مرا؟

و برای رنج و حرمان پرورده است مرا؟

که ای کاش مادرم نمی زادم چنین غایتی را و در دامن نمی پروردم چنین نهایتی را.

وَلَیتَنی عَلِمْتُ اَمـن اَهْلِ السَّعادَةِ جَعَلتنی وَ بِقُربِکَ وَ جَوارِکَ خَصَصْتَنی فَتَّقِر بِذلِکَ عَینی وَ تطمئَن لَهُ نَفْسی...

و ای کاش می دانستم که آیا فخر سعادتمندانم بخشیده ای و همجوار خودت در بوستان نزدیکیت دست کرامت بر سرم کشیده ای که چشمانم روشنی بیابد و دلم آرام و قرار بگیرد؟

اِلهی هَلْ تُسَّوِدُ وُجوهاً خَرَّتْ ساجِدةً لِعَظَمِتکَ...

خدایا! تو چهره ای را که بر خاک عظمتت سائیده است سیاه می کنی؟

زبانی را که به ثناء و مجد و جلال تو گویا شده است فرو می بندی؟

دلی را که با مهر تو عجین شده است مهر می زنی؟

خدای من!

تو گوشی را که در دشت فرمان تو، به آوای تو دل خوش کرده است کر می کنی؟!

تو دستهایی را که با هزاران امید به سویت برخاسته است به زنجیر می کشی؟!

تو بدنهایی را که بر قله ی عبادت تو صعود کرده است عذاب می کنی؟

اِلهی لا تغلِقْ عَلی مُوَحّدیکَ اَبْوابَ رَحْمَتِکَ وَ لا تَحْجُبْ مشتاقیک عِنِ النَّظَرِ اِلی جَمیلِ رُؤْیتِکَ...

خدایا!

بر پرستندگانت درهای رحمتت را مبند و حجاب رخسار زیبایت را بر مشتاقانت مپسند!

اِلهی نَفْسٌ اَعْزَزْتَها بِتَوْحیدِکَ کَیفَ تُذِلُّها بِمَهانَةِ هِجْرانِکَ...

خدایا!

جانی که به توحید تو عزت یافته است چگونه خواریش را در هجرانت تحمل می کنی؟

دلی را که در آتش عشقت سوخته است چگونه در آتش عذابت می سوزانی؟

خدای من!

تو پناهم ده! تو دریابم! تو در کنارم گیر!

از گرداب دهشتناک غضبت و سیل توفنده ی خشمت تو رهائیم بخش!

یا حَنّانُ یا مَنّانُ! یا رَحْمنُ! یا جَبّارُ یا قَهّارُ! یا غَفّارُ! یا سَتّارُ! نَجِّنی بِرَحْمَتِکَ مِنْ عَذابِ النّار.

ای منّت نعمت های عظیم تو بر ما و تو بندگان را دلسوزنده!

ای خیل عام را بخشنده! و خواص را در کنار گیرنده!

ای از خطایا در گذرنده! ای قهار مهر آکنده! ملجأ هر پناهنده! مأمن هر گریزنده! مشتاق هر شتابنده!

ای  گناهان را بخشنده و عیوب را پوشنده !

خدایا!

به رحمتت که رهایم ساز از عذاب آتش و حرارت نار.

و نجاتم ده از رسوایی ننگ و فضیحت عار، در آن زمان که ابرار را برتری می بخشی بر اشرار، در آن زمان که درون به هم می ریزد و برون به هول می آمیزد.

اَذَاْ امتازَ الْاَخیارُ مِنَ الْاَشرارِ وَ حالَتِ الْاَحْوالَ وَهالَتِ الْاَهْوالُ وَ قَرُبَ الْمُحْسِنونَ وَ بَعُدَ الْمُسیؤنُ و وُفِیتْ کُلُّ نَفْسِ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یظْلَمُون.

در آن زمان که نیکوکاران و محسنین به بارگاه رحمتت قرب می یابند و بدکاران و ستمکاران به خویش، به دیار خشمت تبعید می شوند.

در آن زمان که هر کس به دروی کاشته های خویش می نشیند و غبار ظلم بر چهره ی کسی نمی نشیند.




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : آرش خسروی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/٤